تبليغاتX
زندگی یک لطیفه ی کیهانی ست
 

  1. نام و نام خانوادگی متقاضی :
  2. نام و نام خانوادگی معرف :
  3. نام پدر معرف :
  4. شماره شناسنامه معرف :
  5. محل تولد معرف :
  6. تاریخ تولد معرف :
  7. وضعیت تاهل معرف : 
  8. دین معرف :
  9. میزان تحصیلات معرف :
  10. آدرس محل اقامت معرف :
  11. آدرس محل کار معرف : 
  12. شماره تماس معرف :
  13. نسبت نسبی یا سببی معرف با متقاضی :
  14. میزان علاقه معرف به متقاضی :
  15. معرف برای استخدام شدن متقاضی چه کارهایی حاضر است انجام دهد :
  16. اگر متقاضی استخدام نشود ، معرف با ما چه کار خواهد کرد :
  17. معرف تا چه حد در این سازمان نفوذ دارد :
  18. میزان رفاقت معرف متقاضی با مدیر عامل ما چقدر است :
  19. معرف در چه سازمان های دیگری نیز آشنا دارد :
  20. معرف ، متقاضی را جهت چه پستی در این اداره مناسب می داند :
  21. میزان حقوق پیشنهادی معرف برای متقاضی چه مقدار می باشد :
  22. اگر معرف متقاضی دارای سوء سابقه کیفری ، اشتهار به فساد اخلاقی و یا اعتیاد به مواد مخدر می باشد ، چنانچه مایل باشید می توانید به آنها اشاره کنید وگرنه الزامی نیست :

( در صورتیکه معرف متقاضی صحت مطالب فوق را تایید می نمایند ، زحمت بکشند و یک تماس تلفنی نیز با مدیر عامل ما بگیرند تا همین امروز جهت استخدام متقاضی اقدام شود ! )
محل امضا یا اثر انگشت معرف متقاضی : ...........................................

 

 

× نوشته شده در تاريخ شنبه 28 دی1387 توسط  آرمیتـــــــا |
 

توی یه پارك در سیدنی استرالیا دو مجسمه بودند یك زن و یك مرد. این دو مجسمه سالهای سال دقیقا روبه‌روی همدیگر با فاصله كمی ایستاده بودند و توی چشمای هم نگاه میكردند و لبخند میزدند. یه روز صبح خیلی زود یه فرشته اومد پشت سر دو تا مجسمه ایستاد و گفت:" از آن جهت كه شما مجسمه‌های خوب و مفیدی بودید و به مردم شادی بخشیده‌اید، من بزرگترین آرزوی شما را كه همانا زندگی كردن و زنده بودن مانند انسانهاست برای شما بر آورده میكنم. شما 30 دقیقه فرصت دارید تا هر كاری كه مایل هستید انجام بدهید." و با تموم شدن جمله‌اش دو تا مجسمه رو تبدیل به انسان واقعی كرد: یك زن و یك مرد.

دو مجسمه به هم لبخندی زدند و به سمت درختانی و بوته‌هایی كه در نزدیكی اونا بود دویدند در حالی كه تعدادی كبوتر پشت اون درختها بودند، پشت بوته‌ها رفتند. فرشته هر گاه صدای خنده‌های اون مجسمه‌ها رو میشنید لبخندی از روی رضایت میزد. بوته‌ها آروم حركت میكردند و خم و راست میشدند و صدای شكسته شدن شاخه‌های كوچیك به گوش میرسید. بعد از 15 دقیقه مجسمه‌ها از پشت بوته‌ها بیرون اومدند در حالیكه نگاههاشون نشون میداد كاملا راضی شدن و به مراد دلشون رسیدن.
فرشته كه گیج شده بود به ساعتش یه نگاهی كرد و از مجسمه‌ها پرسید:" شما هنوز 15 دقیقه از وقتتون باقی مونده، دوست ندارید ادامه بدهید؟" مجسمه مرد با نگاه شیطنت‌آمیزی به مجسمه زن نگاه كرد و گفت:" میخوای یه بار دیگه این كار رو انجام بدیم؟" مجسمه زن با لبخندی جواب داد:" باشه. ولی این بار تو كبوتر رو نگه دار و من میرینم روی سرش."

 

× نوشته شده در تاريخ یکشنبه 22 دی1387 توسط  آرمیتـــــــا |

 

 

× نوشته شده در تاريخ یکشنبه 8 دی1387 توسط  آرمیتـــــــا |
 

در چین کاراکترهای انیمیشنی پلیس (چیزی شبیه کاراکترهای word) طراحی کرده که به مجرد تلاش کاربر برای ورود به سایت های ممنوعه بر صفحه مانیتور ظاهر می شود و تذکر می دهد. حالا فکر کن برای فضای اینترنت ایران هم همچنین کاراکترهایی درست بشه !!!

در زمانی که کاربر وارد یک سایت سیا ۳۰ می شود:

 در زمانی که کاربر درحال چت کردن با یک دختر می باشد:

پست های نگهبانی ۱۲ شب به بعد:

البته این طرح دارای معایبی نیز می باشد، مانند ویروس ها خودسر:

همچنین باید یادمون باشه از اینتررررررررر نت ایران نمیشه زیاد توقع داشت:

 

× نوشته شده در تاريخ سه شنبه 3 دی1387 توسط  آرمیتـــــــا |