تبليغاتX
بياييد به هم بخنديم نه با هم

 

اگه سال كهنه از اون سالهايي بوده كه با اميد شروع كردي ولی یه جورایی به دلت نشست و یه زمانهاییش ناراحت بودی یا دلخور، اگه نتونستي به بعضي از خواسته هات دست پيدا كني و... اگه اون سالي نبوده كه تصورش رو داشتي ... یادتون نره که همیشه همه چی اون جور که ما میخواهیم ممکنه پیش نره ... دنیا همینه ... اگه غم نباشه که شادی معنا پیدا نمیکنه. پس غصه هاتو بزار واسه روزای سخت تر... سال جديد داره از راه ميرسه

پس به بهترين شكلي كه برات ممكنه اون رو جشن بگير

با گرمترین احساسات به پیشوازش برو

با کسایی که دوستشون داری و میدونی دوستت دارن

قدر این لحظه هارو بدون

دنیا اون قدر ها هم که تو سخت میگیری جدی نیست

سال گاو رو به همه ی گاو دوستان عزیز تبریک میگم ... آخه منم یه گاوم  

 

خداوندا تقدیر دوستان را در سال آینده به گونه ای قرار بده که در پایان سال از گذشته خود افسوس نخورند

 دنیا را برایتان شاد شاد   و  شادی را برایتان  دنیا  دنیا  آرزومندم

 

 

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 28 اسفند1387 توسط  آرمیتـــــــا |
 

گروه اول زنهایی هستند که مردها رو بدبخت میکنن !

گروه دوم زنهایی هستند که اشک مردها رو در میارن !

گروه سوم زنهایی هستند که جون مردها رو به لبشون میرسونن !

گروه چهارم زنهایی هستند که کاری میکنن مردها روزی 18 بار آرزوی مرگ کنن !

گروه پنجم زنهایی هستند که به اشتباه فکر میکنن جزو هیچ کدوم از گروه های بالا نیستند !

منم که جزو دسته ششمم، مگه نه؟

 

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 27 اسفند1387 توسط  آرمیتـــــــا |

 

زن نصف شب از خواب بیدار می‌‌شود و می‌‌بیند که شوهرش در رختخواب نیست، ربدشامبرش را می‌‌پوشد و به دنبال او به طبقه ی پایین می‌‌رود،و شوهرش در آشپزخانه نشست بود در حالی‌ که یک فنجان قهوه هم روبرویش بود . در حالی‌ که به دیوار زل زده بود در فکری عمیق فرو رفته بود...

زن او را دید که اشک‌هایش را پاک می‌‌کرد و قهوه‌اش را می‌‌نوشید...


زن در حالی‌ که داخل آشپزخانه می‌‌شد آرام زمزمه کرد : "چی‌ شده عزیزم؟ چرا این موقع شب اینجا نشستی؟"
sad

شوهرش نگاهش را از قهوه‌اش بر می‌‌دارد و میگوید : هیچی‌ فقط اون موقع هارو به یاد میارم، ۲۰ سال پیش که تازه همدیگرو ملاقات می‌‌کردیم، یادته؟
sigh

زن که حسابی‌ تحت تاثیر احساسات شوهرش قرار گرفته بود، چشم‌هایش پر از اشک شد  گفت: "آره یادمه..."


شوهرش به سختی‌ گفت:

_ یادته که پدرت ما رو وقتی‌ که رو صندلی عقب ماشین بودیم پیدا کرد؟
worried

_آره یادمه (در حالی‌ که بر روی صندلی‌ کنار شوهرش نشست)...
batting eyelashes

_یادته وقتی‌ پدرت تفنگ رو به سمت من نشون گرفته بود و گفت که یا با دختر من ازدواج میکنی‌ یا ۲۰ سال می‌‌فرستمت زندان ؟!


_آره اونم یادمه...
batting eyelashes

مرد آهی می‌‌کشد و می‌‌گوید: اگه رفته بودم زندان الان آزاد شده بودم...

 

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 19 اسفند1387 توسط  آرمیتـــــــا |

 

خدایا توی این دنیای به این بزرگی و این همه موجود حالا چرا كرم؟ این همه موجود عجیب غریب، آخه چرا كرم؟ نمیشد منو زرافه یا الاغ خلق میكردی؟ خداییش این هم ایده بود كه به سرت زد!!! نه چشم داریم نه دهن داریم نه دماغ داریم فقط یه لوله درازیم. فصل جفت گیری كه میشه همه حیونا میرن حالی به حولی میكنن ما چون تك جنسی هستیم باید بشینیم سماق بمكیم. صبحها كه از خواب پامیشیم باید همینجور الكی تو خاكا لول بخوریییییم تا شب مثل احمقها خسته بیفتیم بخوابیم. خدایا ناشكری نمیكنم. چون به قول دوستام كه میگن برو خدارو شكر كن باز كرم خاكی شدی، كرم ك و ن نشدی ولی به قول آدما آدم باید یه نگاهی هم به بالا داشته باشه دیگه! حالا نمیگم دوست داشتم آدم بودم ولی مار كه میتونستم باشم. خودم كه چشم ندارم خودمو ببینم ولی بچه ها میگن استعداد پرورش اندام دارم اگه از مكمل استفاده كنم بعد شیش ماه مار میشم ولی من دوست دارم مار واقعی باشم...هیییی چی بگم كه هرچی بگم كم گفتم، دیروز یه سری زدم به بیرون خاك دیدم یه مگسه دست دوست دخترشو گرفته بود و بهش میگفت فردا ببرمت یه جایی یه گهی بدم بخوری كه جیگرت حال بیاد، آقا ما یادمون افتاد كه تك جنسی هستیم همچی ك و ن مون سوخت همچی سوخت كه نگو آهان راستی خدایا ما كرما چرا ك و ن نداریم دهن كه ندادی بخوریم حداقل یه چیزی میدادی ادای ریدنو در بیاریم. ای بابا چی بگم خدا، به شتره گفتن گردنت كجه گفت كجام راسته؟ راستی خدا من به شترم راضیم ها.

مرسی از دوست عزیزم ...

 

 

نوشته شده در تاريخ یکشنبه 18 اسفند1387 توسط  آرمیتـــــــا |
 

 

 

 

نوشته شده در تاريخ یکشنبه 4 اسفند1387 توسط  آرمیتـــــــا |