تبليغاتX
زندگی یک لطیفه ی کیهانی ست

 

خانمی در زمین گلف مشغول بازی بود. ضربه ای به توپ زد که باعث پرتاب توپ به درون بیشه زار کنار زمین شد. خانم برای پیدا کردن توپ به بیشه زار رفت که ناگهان با صحنه ای روبرو شد !

قورباغه ای در تله ای گرفتار بود. قورباغه حرف می زد! رو به خانم گفت؛ اگر مرا از بند آزاد کنی، سه آرزویت را برآورده می کنم. خانم ذوق زده شد و سریع قورباغه را آزاد کرد. قورباغه به او گفت؛ نذاشتی شرایط برآورده کردن آرزوها را بگویم. هر آرزویی که برایت برآورده کردم، ۱۰ برابر آنرا برای همسرت برآورده می کنم! خانم کمی تامل کرد و گفت؛ مشکلی ندارد.

آرزوی اول خود را گفت؛ من می خواهم زیباترین زن دنیا شوم. قورباغه به او گفت؛ اگر زیباترین شوی شوهرت ۱۰ برابر از تو زیباتر می شود و ممکن است چشم زن های دیگر بدنبالش بیافتد و تو او را از دست دهی. خانم گفت؛ مشکلی ندارد. چون من زیباترینم، کس دیگری در چشم او بجز من نخواهم ماند. پس آرزویش برآورده شد.

بعد گفت که من می خواهم ثروتمند ترین فرد دنیا شوم. قورباغه به او گفت شوهرت ۱۰ برابر ثروتمند تر می شود و ممکن است به زندگی تان لطمه بزند. خانم گفت؛ نه هر چه من دارم مال اوست و آن وقت او هم مال من است. پس ثروتمند شد.

آرزوی سومش را که گفت قورباغه جا خورد و بدون چون و چرایی برآورده کرد. خانم گفت؛ می خواهم به یک حمله قلبی خفیف دچار شوم!



قابل توجه خواننده های مونث؛ اینجا پایان این داستان بود. لطفاً صفحه را ببندید و برید حالشو ببرید.

 

قابل توجه خواننده های مذکر؛ اینجا پایان این داستان نبود !!! مرد دچار حمله قلبی ۱۰ برابر خفیف تر از همسرش شد !!!


 

× نوشته شده در تاريخ جمعه 8 خرداد1388 توسط  آرمیتـــــــا |
 

این روزا حسابی اکتیو شدم، صبح به صبح پا میشم میرم کتاب خونه درس تزریق می کنم تو مغزم! این کتاب خونه ای که میرم خیلی جای باحالیه ! یعنی باحال که چه عرض کنم بیشتر مقرراتیه. کافیه یکی جیک بزنه یا یکم پچ پچ بکنیم سریع خانومه پا میشه میاد میگه میتونم کمکتون کنم !!! این یعنی اگه یه کلمه دیگه حرف بزنین شوت میشین بیرون :))

بعد چند روز رفتن دیگه خیلی از چهره ها واسم آشنا شده، یه آقایی هست اونجا واقعا وقتی به حرکاتش نگاه میکنم دلم شاد میشه ! این آقاهه کلا زمان درس خوندنش از یه ربع تجاوز نمیکنه ! یعنی یه ربع درس میخونه تا میاد تو عمق درس فرو بره سریع به خودش زنگ تفریح میده اونم یک ساعــــت ! این بشر کلا در حال استراحته ! هر بار هم که به خودش استراحت میده حسابی از خجالت معده ش در میاد!

تو خود کتاب خونه اتفاق خاصی نمیفته یعنی خوب همش به مطالعه و کسب علم میگذره !!!!!!!!! ولی مسیر رفت و آمدش تو مترو کرکره خندس! دیروز تو مترو نشسته بودم، چون خیلی خلوت بود و یه ایستگاه هم بیشتر نبود رفتم تو واگن آقایون! دو تا پسر ِ دختر نما هم جلوی من نشسته بودن!!! آرایش کامل رو صورت جفتشون بود موقع حرف زدن هم، همش ایشششش و اووووووش میکردن ! یعنی عین این دختربچه های ۷-۸ ساله عشوه میومدن ! یکیشون به اون یکی که موهاشو از پشت با کش بسته بود گفت جیگر موهاتو باز کن خیلی بهتر میشی ... بعد اون یکی برگشت نگاه من کرد گفتش خانووووووووووووووم بهش بگو موی باز کلافم میکنه این همش منو اذیت میکننننننننننننننننه ایششششششششششش!!!

من :

بعد دوباره نیگام کرد گفت ببین تازه ابروهامو برداشتم بهم میاد ؟

من :

 

خدایا توبه ... 

 خدایا استغفار ...

 

× نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 6 خرداد1388 توسط  آرمیتـــــــا |

 

دیدن این که یه نفر چطور به سزای اعمالش میرسه خیلی لذت بخشه ولی خب متاسفانه امثال این ها زیاده ... به امید روزی که نسل همشون از زمین پاک شه ...

عکسو گذاشتم تو ادامه مطلب که چهره ی کریه ش بلاگمو زشت نکنه :)

امیدوارم بره جهنم :)

 

 



ادامه مطلب...
× نوشته شده در تاريخ یکشنبه 3 خرداد1388 توسط  آرمیتـــــــا |