دیروز که داشتم برمیگشتم خونه مامانم زنگ زد بم که سر راه نون بگیر بیار ! وقتی رسیدم به نونوایی دیدم خیلی شلوغه منم حال نداشتم صبر کنم. رفتم جلو یه آقا مهربونه اونجا بود بهش گفتم میشه من ۵ تا بگیرم برم خیلی عجله دارم ... (شکلک یه دختر مظلوم و موذی ) !
آقاهه گفت چرا نمیشه دخترم ! آقای شاطر ( شایدم شاتر ) ۵ تا نون بدین به این خانوم دکتر عجله دارن!!!
اینقده خوچم اومددددددد :)))
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 31 اردیبهشت1388 توسط آرمیتـــــــا
|

