این روزا حسابی اکتیو شدم، صبح به صبح پا میشم میرم کتاب خونه درس تزریق می کنم تو مغزم! این کتاب خونه ای که میرم خیلی جای باحالیه ! یعنی باحال که چه عرض کنم بیشتر مقرراتیه. کافیه یکی جیک بزنه یا یکم پچ پچ بکنیم سریع خانومه پا میشه میاد میگه میتونم کمکتون کنم !!! این یعنی اگه یه کلمه دیگه حرف بزنین شوت میشین بیرون :))
بعد چند روز رفتن دیگه خیلی از چهره ها واسم آشنا شده، یه آقایی هست اونجا واقعا وقتی به حرکاتش نگاه میکنم دلم شاد میشه ! این آقاهه کلا زمان درس خوندنش از یه ربع تجاوز نمیکنه ! یعنی یه ربع درس میخونه تا میاد تو عمق درس فرو بره سریع به خودش زنگ تفریح میده اونم یک ساعــــت ! این بشر کلا در حال استراحته ! هر بار هم که به خودش استراحت میده حسابی از خجالت معده ش در میاد!
تو خود کتاب خونه اتفاق خاصی نمیفته یعنی خوب همش به مطالعه و کسب علم میگذره !!!!!!!!! ولی مسیر رفت و آمدش تو مترو کرکره خندس! دیروز تو مترو نشسته بودم، چون خیلی خلوت بود و یه ایستگاه هم بیشتر نبود رفتم تو واگن آقایون! دو تا پسر ِ دختر نما هم جلوی من نشسته بودن!!! آرایش کامل رو صورت جفتشون بود موقع حرف زدن هم، همش ایشششش و اووووووش میکردن ! یعنی عین این دختربچه های ۷-۸ ساله عشوه میومدن ! یکیشون به اون یکی که موهاشو از پشت با کش بسته بود گفت جیگر موهاتو باز کن خیلی بهتر میشی ... بعد اون یکی برگشت نگاه من کرد گفتش خانووووووووووووووم بهش بگو موی باز کلافم میکنه این همش منو اذیت میکننننننننننننننننه ایششششششششششش!!!
من : ![]()
بعد دوباره نیگام کرد گفت ببین تازه ابروهامو برداشتم بهم میاد ؟ ![]()
من : ![]()
خدایا توبه ...
خدایا استغفار ...

