دیروز بکلی ریخته بودم بهم حالم اصلا خوب نبود. هزار بار کلیپ کشته شدن ندا رو دیدم و اشک ریختم نفرین کردم که چرا اینو دیگه کشتین بی انصافا ... روز شنبه واقعا تهران تبدیل شد به یه جهنم که البته هرچقدر هم من ذکر مصیبت کنم بازم فقط کسایی که بودن و دیدن میفهمن من چی میگم.
اصفهانیا یه ضرب المثل جالب دارن که میگه: آدم که میخواد گه بخوره حداقل گه یه آدم پلو خورو بخوره ! خیلی ببخشید که دیگه بی پروا هرچی میاد به دهنم میگم بزارینش به حساب ناراحتی بیش از حدم ... حالا این ضرب المثلو گفتم که بگم حالا که قرار کتک بخوریم کاش پلیس بزنتمون !!! نه یه سری آدم بی نام و نشون که معلوم نیست اصلا کین و از کجا اومدن !!! به خداوندیه خدا قسم میخورم چماق داده بودند دست یه پسر 15-16 ساله !!! اخه پلیس حداقلش تعلیم دیده میدونه چجور بزنه یا کجا بزنه که طرف نمیره یا ناقص نشه ... نه اینکه زرتی مثل اینا بزنن تو سر و مغز مردم ... مگه قاتل پدرتونو دارین میزنین !!!؟!!!
چشمام شده دو تا کاسه ی خون ! نمیدونم چرا ... شاید بخاطر ترس و استرسیه که روز شنبه بهم وارد شد ... من نرفته بودم واسه تظاهرات ولی فقط رفتم بیرون ببینم جو چطوره که یه دفعه دیدم چطور بهمون حمله کردند و منم با تمام وجود میدویدم که البته از یه ضربه ی باتوم بی نصیب نموندم !!! تعداد پلیسا و لباس شخصیا بیشتر از مردم عادی بود ...
از شدت ترس رفتیم تو یه پمپ بنزین که یه دختره گفت بیاین تو خونه ما. چند نفر دیگه هم اونجا پناه گرفته بودند. یکم صبر کردیم که ببینیم اوضاع کی آروم میشه ... ولی میدیدم چطور مردم رو له میکنند !
خیلی خوبه که آدم بتونه نظر و رای مخالف خودشم ببینه ! تا قبل از انتخابات با دوستایی که نظرشون با نظر من یکی نبود مشکلی نداشتم ... گرچه تو دلم به ریششون میخندیدم که دارن از چه ابلهی طرفداری میکنند ! ولی الان دیگه از تک تکشون متنفرم و همشون رو از لیست مسنجر و پیج 360 ام پاک کردم و اگه چشمم به چشمشون بیفته حتما تف میندازم تو صورتشون ...
خیلی روحیه م به هم ریخته ... پرخاشگر شدم، افسرده شدم و ... خدا کنه زودتر این روزای پر از کابوس تمو م شه ... که اگه هرجوری هم تموم شه با این خونایی که ریخته شد دل زخم خوردمون به زمان زیادی احتیاج داره تا یکم التیام پیدا کنه ...
