معمولا جمعه ها مامانو میبرم بازار میوه و تره بار که حسابی خریداشو بکنه تا دیگه تو طول هفته بیخودی بارکشی نکنه و هم خودش هم منو اذیت نکنه ! جمعه ی هفته ی پیش که هیچی، اصلا روحیه نداشتم نرفتیم! جمعه ی قبلش یعنی ۲۲ خرداد ! اولش شناسنامه به دست رفتیم رای دادیم ... بیچاره مامان نمیخواست بیاد من بزور بردمش ! گفتم این وظیفه ی هر ایرانیه که رای بده !!! کاش هیچ وقت این کارو نمیکردم ... هیچ وقت خودمو به خاطر این اشتباهم نمیبخشم ! ![]()
خوووووولاصه رفتیم خرید کردیمو اومدیم چیدیم تو ماشین که یه دفعه مامان گفت ای وای یادم رفت بلال بگیرم ... برم سریع بگیرم و بیام !!! منم میدونستم اگه بره دو سه ساعتی منو تو اون گرما میکاره به خاطر همین گفتم تو بشین من میرم میگیرمو میام ... مامان گفت نگاه کن ببین دوون داشته باشه و فلان و فلان باشه و من گفت باشه باشه خودم بلتم ![]()
بعد از کلی عملیات کارشناسی ۱۰ تا بلال خریدم و اوردم و اون روز به خوبی و خوشی تموم شد ...
فردا صبح ساعت ۷ با صدای تلویزیون بیدار شدم و بدو بدو اومدم ببینم نتایج چی شد !!! که کل دنیا رو دو دستی کوبوندن تو سر من وقتی اون اعداد نجومی و تخیلی رو شنیدم !!!
واقعا حالم گرفته شده بود یعنی کم مونده بود گریه م بگیره !!! رفتم تو اتاق و دراز کشیدم که دیدم مامان هی صدام میکنه !!! هرچی میگفتم حوصله ندارم ولم کن ... میگفت تو یه دقیقه بیا بعدش زود برو !!
وقتی رفتم بیرون چشمتون روز بد نبینه چشمم افتاد به بلالایی که خریده بودم و مامان پوستشونو در آورده بود و چیده بود تو سینی که نشون من بده !
با اینکه خیلی ناراحت بودم ولی نمی تونستم جلوی خنده مو بگیرم با این گندی که زده بودم !!! شما هم اگه کارشناس خرید خواستین میتونین رو من حساب کنین! ![]()
پ.ن: عجله نکنین به همه میرسه ![]()

