اصن من هرجا میرم شانسم بدو بدو میاد دنبالم خیلی وقتا هم ازم میزنه جلو ! کلا میخواد همه جا نقش تاثیر گذاری داشته باشه !! امروز میخواستم از پله برقی مترو برم بالا که یه خانومی جلوی من بود و هی لفتش میداد تا سوار شه ! معلوم بود میترسه ولی خب چون خیلی پله هاش زیاد بود هرجور بود خودشو راضی کرده بود که با پله برقی بره بالا ! بالاخره با هزار سلام و صلوات پاشو گذاشت رو اولین پله بعد نمیدونم چی شد تعادلشو از دست داد و یه چرخ زد و نزدیک بود بخوره زمین که دستشو دراز کرد یه جایی رو بگیره که نیفته ! و چه چیز محکم تر و استوار تر از دکمه ی مانتوی من که بتونه وزنشو تحمل کنه !!!
و من در حالی که یکی از دکمه های مانتوم کنده شده بود از مترو اومدم بیرون ...
نوشته شده در تاريخ یکشنبه 7 تیر1388 توسط آرمیتـــــــا
|

