هیج فکر نمیکردم اگه قرار باشه یه روز عاشق بشم دقیقا مقارن بشه با روز تولدم ! چرا اینطوری نگام میکنین ؟! مگه من آدم نیستم مگه دل ندارم ! من نمیخوام مثل بقیه باشم و از گفتن اینکه کسی رو دوس دارم خجالت بکشم و سرمو بندازم پایین ! مگه عاشق شدن جرمه ! میخوام سنت شکنی کنم و بلند فریاد بزنم من عاشق شدم ! دوستام همیشه میگن ما که باورمون نمیشه تو کسی رو دوس داشته باشی ! ولی خوب این بار دیگه اتفاقی که نباید بیفته افتاد و من دل و دینمو باختم ! اگه دوس دارین تبریک بگین ! اگه هم نمیخواین تسلیت بگین ! هرکی میگه عشق تو نگاه اول به وجود نمیاد معلومه که هیچ بویی از عشق و احساس نبرده ! منم همیشه همینو میگفتم ! فکر میکردم مگه میشه علاقه به یه موجود تا حدی برسه که دیگه چیزی واست مهم نباشه ! ولی خب فعلا که بهم ثابت شده و منم تا آخرش وایمیستم ! من و دوستم بودیم ! مشغول قدم زدن توی خیابون بودیم ! که یه دفعه دیدمش ! چنان ضربان قلبم رفت بالا که نزدیک بود از تو قفسه سینه م بزنه بیرون ! با خودم گفتم اگه این دفعه بخوام با خودم تعارف کنم با یه عمر پشیمونی بعدش چیکار کنم ! ماتم برده بود ! وایسادم سر جام و زل زدم تو چشاش ! اونم نگام میکرد ! ولی من نمیتونستم ثانیه ای ازش نگاهمو بدزدم ! عین دیووونه ها شده بودم ! رفتم جلو که از نزدیک تر ببینمش ! هرچی نزدیک تر میشدم بیشتر عاشقش میشدم ! دستشو گرفتم و به دوستم گفتم همینو میخوام ! باید همین خرگوشو واسم کادو بخررررررررررررررررررررررری !!!!
× نوشته شده در تاريخ دوشنبه 20 مهر1388 توسط آرمیتـــــــا
|

