× از بیکاری زیاد هی هوس میکنم تند تند بیام آپ کنم ! چون وقتی اینقدر اوضاع به هم ریخته باشه عملا کار خاصی نمیشه کرد ! جز نشستن و زل زدن به وسایل، بلکه یه فرجی بشه و بال در بیارن و هرچی بره سرجاش ! :دی
× برای خالی نبودن عریضه میخوام یه خاطره از خودم در وکنم ! شبی که بار زدیم وسایلو ساعت حدود 11 بود، من افتادم جلوی کامیونه فلاشر هم روشن کردم که گم نکنه ! تا اومدم بپیچم توی کوچه ییهو دیدم چند تا ماشین وسط خیابون پارک کردن و چند تا دختر و پسر هم اومدن پایین هر هر و کر کر دارن میخندن ! تیپ دخترا خیلی خیلی فشن بود ! مانتوهای خیلی کوتاه ! شلوارای برمودا با کفشای 10-15 سانت پاشنه و موهای مش کرده و آرایش های غلیظ ! خدایی خیلی خوش تیپ و خوش هیکل بودن ! همین طور که منتظر بودیم تا برن کنار که مسیر باز شه، مامان یه دفعه گفت جلل خالق! اینا که همشون مَردَن !!!!!!!! بلـــ ــ ـــه ! بازم بحث زیبا و جذاب هم.جن.س بازها !!! من انواع و اقسام اوا خواهر دیده بودم ! ولی این مدلیش واقعا برام عجیب بود ! یعنی خیلی خیلی هم عجیب بود !!!!! البته ما که میدونیم به قول آقای ا.ن ما از این چیزا تو مملکت نداریم و این چیزا فقط ماله استکبار جهانیه !!! کلنی یه چیزی گفتم دور هم باشیم !!! هرگونه برداشت از این مطلب آزاده !
× امروز کنار پنجره دراز کشیده بودم و از اونجایی که از پرده خبری نیس کم کم آفتاب حرکت کرد و کرد تا کامل رومو گرفت ! منم حال نداشتم از جام تکون بخورم برم اون ور تر ! مامان که داشت از کنار اتاق رد میشد بم گفت تنبل بیا به سایه !!! منم بش گفتم سایه خودش میایه ! :))

